الملا فتح الله الكاشاني
17
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( قالَتْ ) * گفت * ( كَأَنَّه هُوَ ) * گوييا اين آن تخت است جزم نگفت كه هو هو از جهت آنكه احتمال داشت كه تختى باشد مثل تخت او نه عين آن و اين از كمال عقل او بود بعد از آن گفت * ( وَأُوتِينَا الْعِلْمَ ) * و دادهاند ما را دانش و كمال قدرت الهى و وحدانية او و صحة نبوت سليمان * ( مِنْ قَبْلِها ) * پيش از اين حالت و يا قبل از اين معجزه بآيات متقدمه از قضيهء هدهد و هديه و انقياد حيوانات لا يعقل * ( وَكُنَّا مُسْلِمِينَ ) * و هستيم ما اسلام آورندگان و گردن نهادگان حكم وى را و گويند كه اينكلام سليمان است و قوم او كه آن را عطف كردهاند بر جواب بلقيس به جهت آن چيزى كه در او است از دلالت بر ايمان بلقيس به خدا و رسول او از حيثيت تجويز غالب او بر آنكه آن عرش او است و احضار آن نزد سليمان از معجزاتيست كه غير خدا بر آن قادر نيست و اظهار آن بر غير انبيا متصورتى پس معنى آنست كه دادهاند ما را علم به خدا و قدرت او و صحة آنچه آمده است از نزد او قبل از آمدن بلقيس و ما منقاد حكم اوئيم و ثابت بر دين او و بنا بر اين غرض ايشان در اين قول تحدث است به آنچه حقتعالى بر ايشان انعام فرمودهاند از نعم متقدمه بجهة اداء شكر گذارى آن و اظهر آنست كه از تتمهء كلام بلقيس است كه قايل آن شده بعد از ظن بتنكير عرش او براى ارادهء اختيار عقل او و اظهار معجزه از براى ايمان آوردن او * ( وَصَدَّها ) * و بازداشت خداى تعالى بلقيس را بتوفيق الهى ايمان و يا ايمان او را بازداشت * ( ما كانَتْ تَعْبُدُ ) * از آن چيزى كه بود ميپرستيد آن را * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خدا يعنى آفتاب را و ميتواند بود كه ما مصدريه باشد يعنى خداى تعالى او را از پرستيدن آفتاب بازداشت و ميتواند بود كه ماء موصوله يا مصدرية فاعل فعل باشد يعنى بازداشته بود بلقيس را آن چيزى كه ميپرستيد و يا پرستيدن او آفتاب را از اسلام آوردن او قبل از هدايت سليمان او را و بعد از آن بر سبيل استيناف فرمود * ( إِنَّها كانَتْ ) * بدرستى كه بود بلقيس قبل از اسلام آوردن * ( مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ ) * از گروه ناگرويدگان و از جملهء آفتاب پرستان يعنى به غير از آفتاب پرستيدن مذهبى ديگر نميشناخت آوردهاند كه سليمان عليه السّلام بجهة امتحان پاى وى كه ديوان به او نمودند كه مشابه پاى حمار است و اصابع ندارد فرموده بود تا قصرى بنا كرده بودند و زمين آن را از آبگينهء سفيد سافى ساخته و در زير آن آب درآورده و ماهيان و ساير حيوانات آبى در آنجا افكنده چنانچه صحن آن خانه همه آب مىنمود و چون امتحان عقل و فطانت بلقيس نمود بفرمود تا سرير او را در ميان قصر نهادند پس بر بالاى آن بنشست و امر كرد كه بلقيس را بطلبند بلقيس چون بدر كوشك